كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

580

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اصفهان خيمهء اقامت كنده پناه به شهر برد و مقرّر كردند كه يك روز معيّن از طرفين پيش آمده جنگ كنند . روز موعد ، سلطان زين العابدين با جوانان لشكر و بهادران صفدرساز جنگ راست كرده بر مراكب باد رفتار آتش سرعت فلك جولان سوار گشتند و جوانغار و برانغار و قول آراسته شد و از جانب اصفهان نيز ميمنه و ميسره و قلب و جناح ترتيب دادند . لشكر فارس و عراق بدين اساس و يراق صفها كشيده از بامداد تا نماز پيشين از هيچ طرف قدم پيش ننهادند . امّا تير در ميانه كبوتروار سفارتى مىكرد و رسالتى به جاى مىآورد . نماز پيشين آن دو لشكر چون امواج بحر اخضر جنبيدند و از نصف النّهار تا وقت اصفرار رواكب و مراكب را جاى قرار نبود و آتش قتال و جدال التهاب و اشتعال مىنمود . آخر روز هريك به مقام معهود عود فرمودند و چند روز من الفلق الى الغسق تيغ آبدار و نيزهء جان‌گذار در كار بود و هوا ميل برودت كرده ماه رمضان نزديك شد . شاه يحيى از امراى فارس [ پوشيده ] « 1 » التماس نمود كه نوعى سازند كه سلطان زين العابدين مراجعت نمايد . امرا عرضه داشتند كه لشكريان يراق زمستان ندارند . اولى آن‌كه عازم شيراز شده اول بهار بازآييم و قضيه به اتمام رسانيم . سلطان عنان به جانب فارس معطوف ساخته آن زمستان در شيراز به عيش و عشرت گذرانيد . ذكر بازگذاشتن شاه يحيى اصفهان را و آمدن سلطان زين العابدين اعيان و پيشوايان اصفهان از بخل و امساك شاه يحيى شكايت داشتند و ديگر هرچه در نظرش خوش مىنمود به دار العبادهء يزد مىفرستاد . چنانچه درهاى عمارت نقش جهان را روان كرد « 2 » و آوازهء سخاوت سلطان زين العابدين مىشنيدند و

--> ( 1 ) . ك ندارد - حافظ ابرو : « شاه يحيى از امرا التماس كرد كه سلطان زين العابدين را بدان دارند كه مراجعت نمايد . امير همام الدين و امير فرخ ساعى شدند و پيش سلطان زين العابدين عرضه داشتند . . . . » ( 2 ) . ايضا : « امراى اصفهان از آن وضع متنّفر شدند و او را به خساست و امساك معروف گردانيدند و صفت سخاوت و كرم سلطان زين العابدين مىشنيدند . »